خوب هرچی که خواستید گفتید . دلتنگی هاتون رو از دوهفته قبل حس کرده بودم . خیلی سخت بود که بدونم میخوام برم ولی نتونم بهتون بگم . میدونستم که به هم می ریزید . میدونستم که از دستم حسابی دلخور می شید . میدونستم که بهم میگید : بی مرام . بی معرفت . این رسم رفاقتی نبود که تو مدرسه با همدیگه پایه ریزیش کردیم .
می دونید بچه ها . دلم از یک چیزی خیلی می سوزه . از اینکه ۴سال تمام تو اون مدرسه بودم و بهم می گفتند تو درمقابل بچه ها انعطاف نداری . خانم خیلی محترمی بهم می گفت : اگر به من بگند بهت نمره بدم توی کار تدریس و اطلاعات علمی و روش کارت از ۱۰۰ نمره بهت ۱۰۰ میدم اما در مقابل بچه ها انعطاف نداری . بچه ها اذیت می شند . حالا موندم . کدوم رو باور کنم . نوشته هایی رو که شما برام نوشتید و این ساعت ۱۰ شبی اشکم رو در آوردید یا نامه هایی رو که درطول سال تحصیلی بهم می دادید یا زنگ های تفریحی که بدون شما هیچ معنایی نداشت یا ... . نمیدونم . فقط وفقط تنها چیزی که باعث آروم شدنم میشه این است که کار من خود به خود یک جورایی درست شد برای ۲۴ساعت مدرسه راهیان که اصلا به مخم هم قد نمی داد . واینها رو فقط به حساب خدا میذارم و مطمئنم وقتی این کار رو برام انجام می داد حتما به فکر جوانب این کار هم برام بوده .
به هرحال . نمیخوام قصه رو طولانی کنم . امیدوارم که با معلم جدیدتون خوب تا کنید . باید بهشون نشون بدید که چه شاگردهای خوبی برام بودید .
یسنا جان . (باقالی )
نکند میخوای همه خاطراتی رو که باهام داشتی بریزی دور که گفتی کتابت رو پاره می کنی . میدونم که این کار رو نمی کنی . قول میدم اگر روز شنبه روز کاریم تو مدرسه نباشد بیام مدرسه رامشه . دلم میخواد کاری رو که گفتی انجام دادی ببینمش . یسنا جان . فکر نمیکنم مامان از این به بعد دیگه نگران نمره عربیت بشه . چون از این به بعد فقط براش بیست میبری خونه . مطمئنم .
نگارجان :
ممنونم . برای همه پیام هات . برای چهارشنبه سوری که تو وبت برام راه انداختی . برای اب تنی کردن هات توی هاوایی . برای ....
پردیس جان :
متشکرم . به خاطر همه زحماتی که بهت دادم عذر میخوام . میدونم که برای وب بچه ها خیلی زحمت کشیدی . به خاطر پیام های تابستونیت . برای همه چی وبه خصوص برای مهربونی هات . دلم برای نگاه های زیر چشمی همراه با حجب و حیایی که درحین حرف زدن با دوستات هم بهم مینداختی تنگ میشه .
نه پردیس جان . این وب به امید خدا هم چنان می چرخد ودلم میخواد هر موقع که تونستید بیایید و با هم باشیم . هر سوالی هم که برات پیش اومد من کوچیکتم .
پردیس جان . این هم جواب اون یکی نظرت .
آدم شر باشه همینه دیگه . همه میفهمند که وجود یک شر کم شده .
پریاجان :
اگر دلت برام تنگ شد یاد اون دادهایی بیفت که سرت می زدم . یاد اون ضایع کردن های سرکلاس . یاد کم محلی کردن ها . شاید اینها آرومت کند . متاسفم . واقعا متاسفم که نتونستم بهت بگم دیگر نمیام تو مدرسه رامشه چه برسه به اینکه بیام سر کلاستون . دلم میخواد همون شاگرد درس خونه باشی . همونی که همیشه درس رو از قبل آماده داشت برای تدریس .
ثمینه جان .
میدونم که قول داده بودی اذیت های سال قبلت رو برام جبران کنی . اما خدا می دونه شما اصلا اذیتی نداشتید . چه ، اگه اونا اذیت بودند الان اشک های من اینجوری سرازیر نمی شدند .
عسل جان .
هر جا که هستی آرزوی موفقیت و سلامتی برات دارم . مطمئن باش تو هر مدرسه ای میتونی یک خانم آقایی دیگه پیدا کنی . فقط کافی است که خوب به معلم هات نگاه کنی و با کلامشون هم نوا بشی .
کیانا جان .
بله . این نوشته مال من بود .( که انسان ها باید بگویند ولی نمیدانم چرا حس بزرگ بودن ، شرم و حیا داشتن و خجالت کشیدن ها باعث میشود که همیشه حرف هایی ناگفته باقی بمانند . حرف هایی که بعدها نگفتنشان آتش به جانمان می زند ......) مطمئنم که خوب می فهمی چه چیزی منظورم بوده . مطالب وبلاگت رو پیگیری می کنم وهمیشه هم در قلب من هستید . گفته بودی که شما شانس ندارید . چه میدونی . شاید از خوش شانسیتون بوده که امسال من پیشتون نباشم . متشکرم .
و بقیه شماهایی که ......
می بخشید . این اشک ها امانم رو بریده . کاش ..... کاش .... کاشکی .... خدایا برای همه عزیزان دلم تو مدرسه رامشه آرزوی سلامتی دارم از تو . انشاء اله که هیچ وقت غصه دار نباشید . قدر هم رو بدونید . یادتون باشد برای محبت کردن همیشه فرصت ندارید .
راستی . یادتون باشه که همیشه مطالب رو با دقت بخونید . اگه تو نوشته بوی مهر مهربان دقت کرده بودید این جمله رو هم می دیدید که :
بوي شوخي،بوي درس ومعلم جديد
ولی دقت نکردید و ندیدید که قبلا بهتون تذکر داده بودم که دارم میرم اما به شکل غیر مستقیم . حالا اما بهم قول بدید که درساتون با دقت تمام می خونید . می دونیدکه نمره برام ملاک نیست ولی مطمئن باشید که یاد گرفتید .
درامان خدا باشید .
موضوعات مرتبط: درددل های من ونامه های شما
