آماده می شوم برای رفتن به نمایشگاه
خبر رفتنم را که می شنود تو گویی تمام حس دلتنگی را از فرسخ ها مسافت ، ها می کند به سمتم ..
حرفی نمی زنم و راهی می شوم ...
وارد نمایشگاه می شوم وکنار غرفه رسانه ها به بهانه خرید پیراشکی به انتظار می ایستم تا بیاید ...
ازپله ها به سمت سالن ناشران آموزشی بالا می روم ، بین راه می ایستم ، درست مثل سال قبل ... نگاهش می کنم و دوباره راه می افتم ....
اینجا انگار همه آماده کنکور می شوند ، ثبت نام و تخفیف آزمون ها .... کتاب ها را که می گیرم به دنبال غرفه انتشارات مدرسه ، سالن ناشران آموزشی را ترک می کنم واما ...
تشخیصم تو جهت شناسی افتضاح است و تو این را می دانی . دوباره مسیر را گم کرده ام .... درخاطراتم میروم سراغ پله ها و ... می گویی من را کجا داری می بری ؟ از این طرف و... من می خندم.
کتابها تو دستم سنگینی می کند ، کتفم دارد درد می گیرد و .. این بارهم یاد کیف و نایلون های پرازکتاب را که از دستم می گرفتی ، بغض می شود تو گلویم ..
دارم برمی گردم ، بطری آب تو دستم نیست ، آخه تو هم بطری ات را برنداشته بودی ...
امروز تو هر قدم که برداشتم با من بودی بی اینکه باشی ، لحظه لحظه هوای بودنت را استنشاق کردم و سبد سبد خاطره فروبلعیدم ، خاطراتی از جنس ......
موضوعات مرتبط: دل نوشته های من
خبر رفتنم را که می شنود تو گویی تمام حس دلتنگی را از فرسخ ها مسافت ، ها می کند به سمتم ..
حرفی نمی زنم و راهی می شوم ...
وارد نمایشگاه می شوم وکنار غرفه رسانه ها به بهانه خرید پیراشکی به انتظار می ایستم تا بیاید ...
ازپله ها به سمت سالن ناشران آموزشی بالا می روم ، بین راه می ایستم ، درست مثل سال قبل ... نگاهش می کنم و دوباره راه می افتم ....
اینجا انگار همه آماده کنکور می شوند ، ثبت نام و تخفیف آزمون ها .... کتاب ها را که می گیرم به دنبال غرفه انتشارات مدرسه ، سالن ناشران آموزشی را ترک می کنم واما ...
تشخیصم تو جهت شناسی افتضاح است و تو این را می دانی . دوباره مسیر را گم کرده ام .... درخاطراتم میروم سراغ پله ها و ... می گویی من را کجا داری می بری ؟ از این طرف و... من می خندم.
کتابها تو دستم سنگینی می کند ، کتفم دارد درد می گیرد و .. این بارهم یاد کیف و نایلون های پرازکتاب را که از دستم می گرفتی ، بغض می شود تو گلویم ..
دارم برمی گردم ، بطری آب تو دستم نیست ، آخه تو هم بطری ات را برنداشته بودی ...
امروز تو هر قدم که برداشتم با من بودی بی اینکه باشی ، لحظه لحظه هوای بودنت را استنشاق کردم و سبد سبد خاطره فروبلعیدم ، خاطراتی از جنس ......
موضوعات مرتبط: دل نوشته های من
تاريخ : شنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۴ | 16:32 | نویسنده : آمنه آقایی |
