به حرف هایی که می زنم می اندیشم 

این همه حرف را چندین سال است که در خودم مرور کرده ام 

تو گویی همه آنچه که در تصور و اندیشه ام هست را در گنجه ای از قلب و روحم 

دفن کرده ام و هر از گاهی گرد و خاکش را می تکانم .

گرد و غبار حاصل از این صندوق تکانی به روح و جسم تو می رود . تو را می آزارد و 

من را به فاصله ای بی نهایت پرت می کند . 

بلند می شوم . خود را می تکانم و قدم زنان و آهسته آهسته نزدیک می شوم 

دوباره . 

اما ... اما هربار ......

هربار چه ؟ هربار هیچی .. هیچی ها را باید قورت داد . باید پای هیچی ها را 

شکست تا قد علم نکنند برای برملاشدن . 

باید زبان هیچی ها را برید تا مبادا حرفی را پچ پچ کنند . 

باید هیچی ها را دفن کرد . در همان گنجه . همان که گاهی گرد و خاکش 

می تکانم . 

 و من دوباره بلند می شوم ...........

 


موضوعات مرتبط: دل نوشته های من

تاريخ : شنبه چهاردهم فروردین ۱۳۹۵ | 16:23 | نویسنده : آمنه آقایی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.