خیلی وقت است که نیامدم و ننوشتم . انگاری که اینجا شده ایستگاه خستگی ها . شاید ایستگاه تجدید قوا برای یک روح .
موضوعات مرتبط: دل نوشته های من
اندیشه انسان بودن و آوردن و بردن واقعا چه بود ؟ آیا اینکه عده ای بیایند و به یکدیگر دل بسته وبعد به آنی جدایشان کنند و یادآوری کند که دیدی قدرتی نداری و هرآنچه هست از من است ؟
اینکه به هرچه هست نیست دل مبند که این نیز بگذرد ..
آیا نیندیشید که انسان را توانی نیست ؟ که افسردگی بیماری همین ناتوانی ها است ؟
هر روز می گذرد . می رویم و می آییم . آدم ها خسته اند . افسرده اند . آنهایی هم که لبخند می زنند درخلوتشان تنهای افسرده ای بیش نیستند .
حتی آنها که در پارتی ها و مهمانی های شبانه و ماشین ها و خانه های آنچنانی هستند هم خوشی های زودگذری دارند که به محض تمام شدنش دلشان هوای خوشی دیگر را دارد .
یاد مادر خوشی افتادم . خوشی خوش نیست چون ...
موضوعات مرتبط: دل نوشته های من
تاريخ : چهارشنبه دهم خرداد ۱۳۹۶ | 21:30 | نویسنده : آمنه آقایی |
