وقتایی هست که خانه دلت شروع می کند به تکاندن خودش . از آن خانه تکانی هایی که بعدش کل جسم و روحت تا چندین روز دردش می آید .
همین شد حکایت دوشب قبل . آن وقتی که خبر دادند قطع نخاع شده و ....
آن وقتی که داشتند از آمبولانس می آوردندش پایین تا وارد بخش بیمارستان بشود و ..
گفتی ای کاش می مرد و....
گفتم یعنی چی ؟ خدا را شکر کن که زنده است و ...
این دو روز و شب اما ...
تو روی تخت بیمارستان هستی و از هر قطع نخاعی ؛ نخاعت انگاری قطع تر است درحالی که فقط شکستگی لگن است و عمل پروتز و...
همین شد حکایت دوشب قبل . آن وقتی که خبر دادند قطع نخاع شده و ....
آن وقتی که داشتند از آمبولانس می آوردندش پایین تا وارد بخش بیمارستان بشود و ..
گفتی ای کاش می مرد و....
گفتم یعنی چی ؟ خدا را شکر کن که زنده است و ...
این دو روز و شب اما ...
تو روی تخت بیمارستان هستی و از هر قطع نخاعی ؛ نخاعت انگاری قطع تر است درحالی که فقط شکستگی لگن است و عمل پروتز و...
این روزها دردم میاد . نه به خاطر خودم . به خاطر دلی که میخواست او را همانطور روی تخت ؛ روی ویلچر کنارش ببیند و روزی صدبار قربان صدقه اش برود . اما ...
این روزها درد دارد . درد ..
تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۷ | 12:29 | نویسنده : آمنه آقایی |
