از مراسم تشییع برمیگردم , خسته و سردرد ناشی از ترافیک و طولانی شدن مراسم و نخوردن ناهار 

بعد نماز غذایی که هست را میخورم و مثلا استراحت اما سردرد مجال نمیدهد و به ناچار قرص سردرد میشود آبنباتی در دهان 

بعد یک ساعت و تاثیر قرص شروع میکنم به چیدن سفره هفت سین و حالا دیگر ساعت از ۷ گذشته 

از خستگی دیگر نا ندارم و سرم که به زمین میرسد و خواب 

بعدحدود ۲ساعتی حالا این پادرد است که دارد خودنمایی میکند , میدانم که یا باید بالشت را بگذارم زیرش یا با باندکشی محبوسش کنم اما دست دست میکنم برای بلندشدن 

از راست به چپ و از چپ به راست , جمع میکنم و گاهی هم دراز , گاهی زیر پتو و گاه بیرون , نگاه به ساعت میندازم و با دیدم ساعت ۲۳:۱۱ یادم میاد  دوساعتی هست که درگیر پا هستم , و دوساعتی هم تا تحویل سال باقی است 

مجدد پایم را تو بغلم فشار میدهم و مثل جنین داخل شکم مادر زیر پتو جمع میشوم .. 

خدای من , ساعت ۲:۱۴ بامداد روز اول فروردین و این یعنی .. 

وقت سال تحویل خوابم برده بود و من حتی نتوانستم بگویم یا مقلب القلوب و الاحوال ... 

از خودم عصبانی میشوم , از خواب بی موقع عصبانی میشوم , اما .. 

نه عقربه ها به عقب برمیگردند و نه تحویل سال ۱۳۹۸ دیگر تکرار میشود 

امیدم را به خدا میسپارم و در خاطراتم سالهای جنگ , دهه ۶۰ , ۷۰ را به یاد می آورم . 

کجا سفره هفت سین بود و کجا لحظه سال تحویل با این همه در بوق و کرنا کردن همراه بود 

حتی دیگر خبری هم از توپ درکردن و حتی نورافشانی هم نبود . 

دوباره برمیگردم و با دعای تحویل سال بعد از ۵۰ مین تاخیر آرزوی سلامتی و نشاط برای همه عزیزانم میکنم و .. 

سال ۱۳۹۸ مبارک با آرزوی آرزوهای همه 

 

 

 

​​​


موضوعات مرتبط: دل نوشته های من

تاريخ : پنجشنبه یکم فروردین ۱۳۹۸ | 6:34 | نویسنده : آمنه آقایی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.