مداد رنگی ها فریاد می زنند 

از کم محلی هایی که می بینند 

دست میبرم و قرمز ... 

نه , لب هایم با مداد قرمز بیگانه شده 

مداد سیاه و .... 

می گذارم در جایش , چشمهایم حساس است و .. 

سبز و آبی و ...... 

پلک ها ورم دارند و مدادها ... 

جعبه را میبندم تا صدایشان را نشنوم 

وای , این شکم و پهلو چه می گویند دگر .. 

دخترک در برابرم رژه می رود 

گونه ها و لبهای سرخ , چشمهای مشکی و مژه های تو در توی ریمیل زده 

پشت پلک ها و .... 

کمر باریک و بی خیال از بزرگی شکم , پاکت چیپس به دست ... 

چشمان مرد بر روی اندام دخترک ... 

​​​​​​

 

​​​​​​


موضوعات مرتبط: دل نوشته های من

تاريخ : شنبه دهم فروردین ۱۳۹۸ | 22:14 | نویسنده : آمنه آقایی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.