نمیدانم نماز میخوانم یا خاطره بازی 

زبانم میخواند الحمدلله رب العالمین ... 

نگاهم اما به مقابل مغازه است و صندلی که ..

بلند میشی از رو صندلی و بابا .. برایت بستنی بیاورم ؟ 

و من ... نه بابا , دارم میروم 

وشاید که هر پدری , هر مادری همان خدای روی زمین است 

😢😢😢

 

 


موضوعات مرتبط: دل نوشته های من

تاريخ : سه شنبه بیستم فروردین ۱۳۹۸ | 21:10 | نویسنده : آمنه آقایی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.