عسل عزیز.

متشکرم . از همه محبتی که نثارم میکنی . ولی میدونم که کاری رو که گفتی انجام نمیدی .

تندیس جان :

گفتی که چرا چند وقتی است که وبم رو آپ نمیکنم . حالا میخوام این کار رو بکنم . اما میدونی دلم بدجوری از دست بعضی ها پر است . فکر میکنم اشتباهم این بود که ۹ماه سال تحصیلی رو به ۱۲ماه تبدیلش کردم . این ابیاتی که پایین است به تو مربوط نمیشود . شما میتونی همچنان از طریق ایمیلم باهام در ارتباط باشی . اما نوشته ام برای اونایی که فکر می کنند روزای خوبشون رو با بودن بامن از دست دادند .

۱- ما که رفتیم ولی مزد دستای ما این نبود /دل ما لایق این که بندازیش زمین نبود .

۲- حیف لحظه های خوبی که برات گذاشتم / حیف غصه ای که خوردم چون ازت خبرنداشتم

اما حرفی که تو جواب تمام نظرات بچه های خوبی که ازشون توقع نداشتم میتونم بگم : این است :

فرصت خوبیه شب که بشینیم دعا کنیم / نیازا ونذرای نداده رو ادا کنیم

هرچی کردیم ونکردیم بنویسیمش یه جا / سه چهارروزدیگه یه بار بهش نگا کنیم

دلامون بدجوراسیرعصرآهنی شدن / واسه زخم این غریبی طلب شفا کنیم

ما از اون دوبیت سعدی که بلدبودیم یه عمر / چی میدونیم به جز اینکه کمی ادعا کنیم

مهربونی همیشه نمی مونه ، امانته / نکنه تو حفظ این امانتا خطا کنیم

چی بودیم ، چی کردیم و فردا چه باید بکنیم / فکری ام برای جبران گذشته ها کنیم

بدی ها رو بسپریم دست فراموشی وبعد / مث یه قاضی خوب ،خوبیاروجداکنیم

بذاریم شبا همه خواب شقایق ببینن/ همه این کارارو باید من و شما کنیم

دنیامون میشه بهشت وماهمه فرشته ایم /اگه به تمام این قافیه ها وفا کنیم .

بچه های عزیز دلم : تابستون برای من هم شروع شد . پس لطف کنید ودیگه دنبال جواب نظراتتون نباشید . مخصوصا شما هایی که مثل یک زنجیر به هم وصل شدید تا هر چند وقت یک دفعه ای دلم رو به درد بیارید . متاسفم . چقدر دیرفهمیدم که دوست داشتنتون به چه قیمت گزافی برام تموم میشه .

 


موضوعات مرتبط: درددل های من ونامه های شما

تاريخ : سه شنبه بیست و سوم تیر ۱۳۸۸ | 21:4 | نویسنده : آمنه آقایی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.