سلام .

نوشته ات رو گذاشتم اینجا تا همین جا بهت بگم که حال من دست خودم نیست . دیگه آروم نمیگیره . دلم از کسی گرفته ....

این هم نوشته ات :

اما چه کنم که دوریتون داره خردم می کنه ممنونم ازتون.
در تنهایی خود لحظه هارا برایت گریه کردم
در بی کسیم برای تو که همه کسم بودی گریه کردم
در حال خندیدن بودم که به یاد خنده ی سرد و تلخت گریه کردم
در حین دویدن در کوچه های زندگی بودم که ناگاه به یاد لحظه هایی که بودی و حال نیستی آرام گریه کردم.
سراغ از من نمی گیری گل نازم
تماشای صدای کهنه ی سازم
نمیدونی که اینجا دلم تنگه
نمیبینی مگه با غصه دمسازم
سراغ از من نمیگیری
نگیر اما فراموشم نکن هرگز ای بهترین کسم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

وتو جواب آخرین جمله ات باید بگم که :

این روزها بیشتر از هرروز دیگه ای به یادتون هستم . به یاد شمایی که به یادم آوردید هنوز هم هستند دانش آموزانی که معلمشون رو به خاطر خودش دوست دارند نه به خاطر نمره . اما شاید علاقه زیادتون بود که باعث شد با کارهاتون ، با لجباری کردن هاتون باهمدیگر ، با متلک هایی که نثار همدیگه میکردید روح وروانم آسیب ببیند و تخریب بشه وحالا فقط دارم با خودم میجنگم تا اون خاطره های خوب بموند . ولی همه اینها احتیاج به زمان دارد وفقط امیدوارم که این یکی رو ازم دریغ نکنید .



تاريخ : شنبه دهم بهمن ۱۳۸۸ | 20:13 | نویسنده : آمنه آقایی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.