سلام .
عزيزي كه خودتون رو به اسم ت معرفي كرديد شايد چشم دلم نتونه شما رو ببينه . چون قصد كردم كه ديگه چشم دلم رو ببندم البته اگر بشه . اگر بسته باشد ديگه محبت هيچ كس رو توش راه نميدم تا بعدها اذيت بشم . نميخواد خودت رو به دردسر بندازي تا يكه تاز ميدون دلم باشي . از اين دلي كه گفتي هيچي نمونده . ويرانش كردند . ويران . والبته اين رو هم ميدونم كه با يك كلاس رفتن وديدن لبخند بچه ها ويك گچ به دست گرفتن برمي گرده به هموني كه بوده . اما الان نه . متشكرم از محبتي كه داري . ممنون .
تاريخ : سه شنبه یکم تیر ۱۳۸۹ | 19:10 | نویسنده : آمنه آقایی |
