این نوشته هات
منو برد به سال قبل . وقتی از مدرسه رامشه زدم بیرون . اون موقع به ذهنم خطور هم نمیکرد که یک روزی باید از بچه های راهنمایی جدا بشم . پیشنهاد های معاونت زیاده برام . اما به چه زبونی باید بگم من نمیخوام معاون بشم . فقط اینکه دستم رو گذاشتم تو دست خدا دیگر . چون هیچ دستی رو ندیدم که بتونه راهگشام باشد تو این مجموعه . معاونت شاید راحت تر باشد . و مسلما پولش هم بیشتر . ولی... من برا اون ساخته نشدم. متشکرم ازت . از شعر قشنگت هم ممنونم . شاید اگر شعرت نبود به این زودی ها اپ نمیکردم . این هم شعر قشنگت که یک فرصت بود برام برای با شما بودن و به یاد اون روزها . الان پریا خانمم هم حتما میخونه این مطلب رو . و شاید یک فکرایی هم با خودش بکند . فقط میتونم بهش بگم : ببخش . محبت های شما وقتی زیاد میشه کنترل احساس رو از دستم خارج میکند . بنابراین محبتتون رو اون قدری خرج کنید که من لایقش باشم . راستی این هم شعر عقیق خانم گل :
سلام خانم کجایید چرا پیشما نمی یاید؟دیدنتون شده آرزو براورده نشده هنوز این آرزو.اون روز که اومدید مدرسه,شد دل همه بچه ها پر ازخنده,دیدن شما تو خواب شده آرزو,چه برسه به مدرسه و ,دعا کردن و نذر و نیاز شده کاره بچه ها,جواب نمی ده ایمیلا,موندیم کنیم چی کار دیگه,جز راه های ارتباطی,نموده دیگه هیچ راهی,کجایید پس بگو,چرا نمیایی,پس بگو؟ما رو خلاص کنی از شره معلمای جدید,با اون گچ های جادویی و رنگیت.ایشالا بیای و کنی دل هممونو شاد. بعد طراحی کنی سوال از بچه ها بگیری نمره و بزنی تو دهنه آموزش پرورش.بگی من معلمم نه اسباب بازی عوض می کنی تو منو مثل اسباب بازی.می شکنی تو دل بچه ها رو مثله کاسه کوزه ی شکستن. فکر نمی کنی بودی یه موقه ای مثله بچه ها .دوست داشتی معلمات.سخت بود برات جدایی از اونا؟پس ببین ما چی می گشیم!برای ریسدن به معلممون.پس گوش کنید حرفمون.برگردونید بهمون.خانم آقایی خودمون.
"شاعر:عقیق افخمی"
"انجمن حمایت از خانم آقایی"
"ما همه دوستتون داریم.(از طرف تمام بچه های راهیان فضیلت)"
موضوعات مرتبط: درددل های من ونامه های شما
