سلام من به محرم ، به ماه دلبر زینب
سلام من به محرم ، به ان که صاحب آن است
به کاروان بهاری که در مسیر خزان است
با تسلیت ایام و با ارزوی قبولی عزاداری شما عزیزان ، ماه محرم که میاد همه جا سیه پوش میشه . مردم حال و هوای دیگه ای دارن . با تموم وجودشون برا امام مایه میذارن . شب های تکیه و هیئت رو با هیچی عوض نمیکنند . اما ، تو این وسط یادمون میره که عزادار واقعی این روزها کی بوده و کی هست . یادمون میره اونی که درد مردن عزیزی رو تحمل میکنه یکی از نزدیکانش است . درست است . با اومدن محرم اونی که تو ذهنم میاد و میره خانم زینب (س) است . همو که غصه ها را برجان خرید تا دین خدا بماند . ومیخوام بگم : خانم جان ! اگر می بینی که دین رو دارند ازمون میگیرند خودت هدایتش رو بخواه . میخوام بگم خانم جان ، نگه داشتن دین این روزهت خیلی سخت شده و اگر وجود با برکت شما عزیزان اهل بیت نباشد به راستی که راه خطا رو میریم . پس دستمون رو به شما میدیم و خودمون رو در دریای بیکران شما قرار میدیم تا خود غبار از دلمان بشویید . با همه این حال و احوال سخن از امام حسین (ع) در همه جا هست و من از زینب میگم .
بشنوید ای شیعیان ، این قصه را / قصه دیرینه و پر غصه را / آن مصیبت های زینب را صبا / با تو میخواهد نماید برملا/
او که با درد و الم خو کرده است / لاله های کربلا بو کرده است /
طفل بود و شاهد مرگ رسول / بعد از آن هم شاهد زجر بتول
دیده بود آن قصه مسمار را / ماجرای آن در و دیوار را
او شنیده آه و درد فاطمه / اشک گرم و آه سرد فاطمه
دیده بود آن شب علی چون می گریست / در فراق فاطمه خون می گریست
دیده بود این سرو سیمین علی/ داستان درد دیرین علی
ریخت مولی با سرشت و اشک و آه / درد مظلومیتش را گوش چاه
دیده مرگ مجتبی ، ابن علی/ دردهای آن ولی بن ولی
از همان طشتی که پرخون شد ازو / دامن افلاک گلگون شد ازو
دیده زینب دختر شیر خدا / ماجراهای عجیب کربلا
ماجرای آن گل خونین دهان / آن لب پرخون ز چوب خیزران
دیده برنی آن سر پر خاک و خون/ لاله رنگ و لاله خام و لاله گون
روز عاشورا به دشت کربلا/ گریه می کرد زینب بی اقربا
گریه کرد او با تن بس ناتوان / از فراق روی عباس جوان
گریه کرد او مثل ابر نوبهار / روی نعش اکبر نسرین عذار
بود غمخوار و نگهبان زنان / درره شام بلا با کودکان
بس خجل شد از جفای شامیان / قد رعنایش شده مثل کمان
زینب محزونه هنگام نماز / با خدای خود دمی می گفت راز
عاقبت بی چادر و معجر شدم/ از جفای کوفیان مضطر شدم
دفن شد با دست دخت بو تراب / دختر دردانه در شام خراب
گر کنم من این مصیبت را ردیف / چرخ گردون هم نمی گردد حریف
این صبا تا مقصدش کرب و بلاست / مرقد شش گوشه اش دار الشفاست
برگرفته از کتاب عطر باران
التماس دعا
موضوعات مرتبط: درددل های من ونامه های شما
