زل زده بود به دیوار ...
از پرسش اون سوال ...
ارور می داد اون مغزش ...
چکش می زد به قلبش ....
اون که همه لحظه ها ...
فریز کردن کارش بود ...
حالا فریز شده بود ...
گوله یخا تو چشم ِ ش ...
بخار شدن با حس ِ ش ...
موضوعات مرتبط: دل نوشته های من
تاريخ : پنجشنبه چهاردهم شهریور ۱۳۹۲ | 17:36 | نویسنده : آمنه آقایی |
