می نگرم به آسمان و اولین روز از زمستانش
هنوز از راه نرسیده این چنین گرفته است
چه شده ........... خستگی راه این چنین درهَمَش گردانیده ..؟
یا از زمستانی بودن دلها این چنین به هم فرورفته است .... ؟
و ...... نه ... زمستان دل من از تو نیست که ..........
که تو مظهر پاکی و یک رنگی ای
که تو با عریانیت درون و برون یکرنگی ات را
نه در زیر برگ و نه در سایه سار میوه ها ...........
تو هرآنچه هستی ، سفیدی و ......
من چه ساده سیاه میکنم سفیدی هایت را
و میسازم با قلب یخیم آدمکی از برف و...........
شاید آدم برفی من ......................
موضوعات مرتبط: دل نوشته های من
تاريخ : پنجشنبه چهاردهم شهریور ۱۳۹۲ | 17:54 | نویسنده : آمنه آقایی |
