می خواهم با او حرف بزنم .. اما .. او را نمی بینم ... پس ...

----------------
اعلانیه 
به سرزمین وجودم ... 

..... خدا را گم کرده ام .... 

.... هرکه او را بیابد .. مژدگانی دارد .. 

-------------------------------
و.. خبر می رسد که .... 

او را دیده اند .... در رگ هایم می گشته .... 

فرمان حرکت می دهم به ذهن و .. او را ... 

در مویرگی می یابم .... دستش را می گیرم و... 

به چشمانم می برم او را .. اینک .. 

من هستم و او ... نگاهمان گره دارد بر هم ... 

باید به حرف آیم اما ... فشار دستانش .... 

او همه چیز را می داند ... همه چیز ... 

سرم بر شانه اش ......


موضوعات مرتبط: دل نوشته های من

تاريخ : یکشنبه هفدهم شهریور ۱۳۹۲ | 18:40 | نویسنده : آمنه آقایی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.