مترسکَ م ....
گُلی دارد ز حسرت بر دلِ خود ....
که به ناز است از طراوت ......
چه بسا که او نداند ......
که طراوتَ ش هم اینک ....
به چشمه ساری ست از چشم ....
باید اما ..که بگویم ...
لالالالا .. گل حسرت ....
موضوعات مرتبط: دل نوشته های من
تاريخ : شنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۲ | 18:41 | نویسنده : آمنه آقایی |
