شب بود و....

مترسکَ م خواب ....

اما .... به هر پلک ...

نگاهَ ش ... حرفی به خدا بود ...

به گمانَ م که مترسک ....

چشم به آغوش خدا داشت .... 


موضوعات مرتبط: دل نوشته های من

تاريخ : شنبه بیستم مهر ۱۳۹۲ | 9:3 | نویسنده : آمنه آقایی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.